کودک ده ساله…

از همه جا و همه كس نا اميد شده بودم، ديگه تو اين شهر نبود پزشكي كه جوابم نكرده باشه!
اما مگه من چند سالم بود؟

تصویر
يه دختر ١٠ ساله ي پاكستاني كه سقف آرزوهاش، آزاد شدن از زنداني به اسم ويلچر بود...

تو راه حرم داشتم به همين چيزا فكر ميكردم، جلوتر رفتم كه چشمم افتاد به ضريح اباعبدالله… اشكام سرازير شدند و سلام هام روونه ي حضرت… به سويت آمدم آقاي من… به سويت آمدم اي سيد جوانان بهشت… نه، باور كردني نبود… من راه ميرفتم… راه ميرفتم به سمت حرم حسين(ع)… من؟
مني كه همه جوابم كرده بودند؟
خودم با پاي خودم به سمت حرم مي رفتم..؟ .
آري، منشِ حسين(ع)طوري نيست كه اجازه دهد، كسي از او درخواست كند، او قبل از درخواست مي بخشد!

تا كجا و كِي بايد شاكر وجودتان باشيم؟ .
چگونه بابت ميلادتان خداوند را سپاس گوييم، كه شايسته باشد؟

شكر خدا كه در پناه حسينيم
عالم از اين خوبتر پناه ندارد

Post a comment

Your email address will not be published.

نوشته های مرتبط